نویسنده : دکتر محمود کفعمی
عنوان : من اگه خدا بودم
![]() |
![]() |
![]() |
با عرض سلام به همه دوستان عزیز خوبید خوش میگزره نوروز بر شما مبارک باد امید وارم سال خوبی داشته باشید
امروز که روز اخر سال هست می خواهم در مورد اثر ماندگار اقای صدا ابی بیگم با دست خط پویان مقدسی ا مید وارم خوشتون بیاد

من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه ی نوزاد
از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم
مادرای دجله ی خونین نمی مردن
از فرات سرخ آلوده
نوعروسا ماهی مرده نمی خوردن
من اگه خدا بودم
دخترای اورشلیم و غزه و صیدا
جای حکم تیر و نارنجک
ترانه می نوشتن روی دیوارا
هر کسی جای خدا بود
شاهد این روزگار و این زمین زار
دست کم معجزه ای می کرد
برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفره کلام من
یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه ، بازی واژه
نمی بازم منه کافر
صدای زنگ بی رحمی
سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد
دل سنگ و دل آهن
اگه دیوار کجی ها
رفته ها بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود
خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا
جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یک مادر
پرستار زمین می شد
اگه کفره کلام من
یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه ، بازی واژه
نمی بازم منه کافر
صدای زنگ بی رحمی
سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد
دل سنگ و دل آهن
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید !
ترانه ی مورد بحث در این مطلب ، هشتمین ترانه در چیدمان آلبوم " حسرت پرواز " یعنی ترانه ی " من اگه خدا بودم " است . ترانه ای با آهنگسازی و تنظیم شوبرت آواکیان و ترانه سرایی زویا زاکاریان و اجرای ابی .
این ترانه شاید جنجالی ترین و پر سر و صداترین ترانه ای ست که در سال های اخیر منتشر و به گوش مردم رسیده است ، ترانه ای که ترانه سرای اثر ، با جسارت و جهان بینی ای متفاوت و از نظر من بسیار واقعی و زیبا ، نگاهی عمیق به مسئله و مشکلات بیشمار موجود در جهان ، و خالق و خدای تصویر شده ی این هستی انداخته است .
متاسفانه از آنجایی که مردم ما مردمی بسیار مذهب گرا و در پیرو پرورش فکری خود ، مخالف با نظرات و عقاید مخالف هستند ، به هیچ وجه نتوانسته اند با این ترانه رابطه برقرار کنند و به تفکر در مورد مسائلی که در این ترانه بیان شده است ، بپردازند . حتی مشاهده می شود که دوستداران دو آتشه ی ابی هم ، گاهی علم مخالفت با این ترانه بلند می کنند و عده ای هم به شکلی برای خود راه در رویی در مضمون این اثر می یابند و ترانه را آنطور که دوست دارند ، می شنوند و نه آنطور که هست . حتی شخص ابی نازنین هم ، در مصاحبه ای که چندی پیش با وبلاگ ابی هوم پیج انجام داد، به صلاحدید خودش، به شکلی بر روی موضوع اصلی مورد بحث این ترانه سرپوش گذاشت، و از نظر من هدف اصلی این ترانه را بیان نکرد .
نخست برای شناخت واقعی این ترانه ، مانند بسیاری از آثار ادبی دیگر به جغرافیای منتخب ترانه سرا نگاه می کنم. موضوع ترانه و جغرافیای وقوع این ترانه ، نه در محل زندگی ترانه سرا در لوس آنجلس ، بلکه در خانه ی مادری و به طور وسیعتر در خاور میانه است . کاملا نمایان است که ترانه سرا با شنیدن اخبار تکان دهنده ای که هر روز از خاورمیانه به گوش می رسد ، به خصوص زلزله ی ناگوار بم ، تصمیم به نوشتن ترانه ای می گیرد که در آن به جای اعتراض های متداول به انسان ها و مخلوقین ناچیز و ضعیف - در مقابل خالق قدرتمند مورد تصور در ادیان گوناگون - اعتراض به خالق این هستی را مورد نظر و توجه قرار می دهد و به سراغ تصمیم گیرنده ی اصلی می رود . و مانند کسی که از اعتراض به انسان ها خسته شده و به جایی نرسیده است ، به قول ایرج جنتی عطایی ، خنجر صدایش را به سوی خدا نشانه می رود .
بله ، انتخاب این سوژه ، با این جسارت و با این عمق، هیچگاه در ترانه ی نوین ایران انجام نشده بود و فکر هم نمی کنم که به این زودی ها تکرار شود . زویای نازنین ، هدفی را در ترانه نشانه رفته که هنوز برای مردم این خاک و حتی بسیاری از مردم جهان بسیار حساسیت برانگیز است و سر و صداهای بسیاری را به دنبال خواهد داشت .
او در سه بند نخستین ترانه ، از زلزله ی بم ، جنگ در عراق و جنگ در لبنان و فلسطین سخن می گوید و به گوشه ای از مشکلات گوناگون موجود در این بخش از جهان اشاره می کند و در ادامه ، بی پروا به خدایی می تازد که در تمامی ادیان الهی ، به گونه ای برای مردم تعریف و مجسم شده است ، که قدرت مطلق این هستی ست و حضور و یا عدم حضور هر چیزی – از یک مولکول تا سراسر کائنات – بسته به قدرت و خواست اوست .
حرف زویا زاکاریان ، در تمام ترانه استفاده از همین تعریف مذکور است و از خدایی با این تعریف و با این قدرت گله هایی اساسی می کند ، نه نیروی ناشناخته ای که دلیل به وجود آمدن جهان بوده است.
زویا می گوید ، خدایی که در قصه های مختلف بیان شده در قرآن و تورات و انجیل و ... می تواند با اشاره ای ، معجزه ای عظیم برپا کند و ظالمین و سرپیچی کنندگان از فرمانش را نابود کند ، چگونه است که هیچگاه در طول تاریخ مدون و نگاشته شده ی بشر، و نه افسانه هایی که مشخص نیست در کجا و چگونه رخ داده ، چنین معجزاتی را اعمال نکرده و انسان ها را از شر مشکلات عدیده و بی پایانشان رهایی نبخشیده است ؟ چگونه است که خدایی با این قدرت ، این جهان سراسر ظلم را می بیند و کاری نمی کند ؟ و یا اصلا چگونه می تواند چنین جهانی را بیافریند ؟ مگر هدف خداوند ، رسیدن به مدینه ی فاضله ای برای انسان ها نیست ؟ پس این بازی شوم زندگی و دنیا ، تا چه زمانی ادامه خواهد داشت ؟ تا زمانی که جهان را کاملا ظلم فرا گیرد و سپس منجی عالم ، ظهور کند و مردم را نجات دهد ؟ چه زمانی جهان از ظلم لبریز می شود ؟ تاریخ بشریت که همیشه لبالب از ظلم بوده و هست؟
این سوال ها و صدها سوال دیگر ذهن زویا زاکاریان را می آزرده که دست بر قلم برده و این اعتراض را بیان داشته است . سوال هایی که بزرگترین علمای دینی در جهان هم از پاسخگویی آن عاجزند و در جوابمان چیزی جز تکرار آنچه هر روز می شنویم و در واقع بیشتر به پاک کردن صورت مسئله شبیه است تا پاسخگویی به سوال ، از ایشان نخواهیم شنید . زویا در این ترانه، به زیبایی به این مسئله و بازی با واژه ها هم اشاره کرده است.
در ادامه نیز زویا زاکاریان با هوشیاری مثال زدنی خود ، در دنباله ی این اعتراض تند ، مسئله ای را مطرح می کند و شنونده و همه گان را به چالشی بزرگ، و مطمئنا بی پاسخ می کشاند و خود را در موضع قدرت قرار می دهد. آن موضوع در این چند بیت دیده می شود :
اگه کفره کلام من
یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه ، بازی واژه
نمی بازم منه کافر
صدای زنگ بی رحمی
سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد
دل سنگ و دل آهن
به راستی ، اگر کلام او کفر است ، کسی یارا و توان و دانش آن را دارد که حرفی بهتر بزند ؟ آیا کسی تا این حد می تواند کم فکر باشد که منکر ظلم در جهان شود ؟ کسی می تواند بگوید ، فلسفه ی تولد نوزادی با قدرت خدا ، و سپس مرگش در زیر آوار زلزله ای که آن هم حاصل قدرت خداست ، چیست ، جز رنج بی پایان و ظلم بر خود کودک ، مادر و پدر و اقوام زنده مانده اش ؟ آیا با وجود این مسائل و بی عدالتی های عمیق ، حرفی هم برای گفتن باقی می ماند ؟
زویا زاکاریان در بخش بعدی که بخش اصلی ترانه ی او و هدف اصلی ترانه ی اوست به سراغ مسئله ی خلقت می رود و باز هم ، خود خالق را باعث و بانی تولد کجی ها و مشکلات می داند، که کلامی کاملا درست و به جاست . باز هم باید تکرار کرد ، خدا در ادیان گوناگون نیروی مطلق است و همه چیز در جهان مخلوق اوست ، پس کجی ها و زشتی ها و مشکلات هم مخلوقات او هستند ، آیا غیر از این است ؟
چه کسی می تواند بگوید ، خدایی که در انتهای قدرت است ، چگونه شر را آفرید ، تا در مقابل خیر بایستد و در تمامی تاریخ از آن پیشی بگیرد . آیا شر و شیطان ذکر شده در ادیان ، مخلوق های همین خدا نیستند ؟
اگر خداوند به دنبال جهان نیکوست ، پس خلقت شر چه معنا دارد ؟ مطمئنم ، عده ای خواهند گفت که ما در حال آزمایش هستیم ، آزمایش الهی ؟؟؟؟
به راستی آزمایش جالبی ست ، انسان به یاد نویسنده ای می افتد که در اثرش ، خالق و صاحب جان و مال بازیگران نوشته اش است و قدرت مطلق . هر گاه بخواهد خلق می کند و هر گاه بخواهد نابود می کند ، یا حتی نوشته را نیمه کاره رها می کند و می رود ، بی توجه به روابطی که در میان این اجزا به وجود آمده و جان گرفته است . تکلیف عشق ، دوستی ، مهر ، وابستگی ، زندگی ، امید ، آرزو ، اندیشه ، تفکر ، عقاید و صدها چیز دیگری که هستند و جریان دارند و در وجود این مخلوقین شکل گرفته اند ، چیست ؟؟؟
به راستی اگر چنین خدایی وجود دارد و چنین انتظاراتی از انسانی که در خلقت خود هیچ نقشی نداشته است دارد ، از نظر شما ، ما بازیچه هایی حقیر بیشتر هستیم ؟ !
در اینجا سوال دیگری هم مطرح می شود. هدف از خلقت این جهان چیست ؟ جهانی که خیر و شر در کنار یکدیگر بوجود می آیند و بعد ، وظیفه ی سنگین مبارزه با شر بر گردن نحیف و ضعیف انسان گذاشته می شود . و جالب ، این موضوع است که این مبارزه ، همراه با تهدید و ارعاب هم هست، که اگر به سوی شر بروی و کارهای خوب انجام ندهی به جهنم خواهی رفت و شکنجه خواهی شد و هزار چیز دیگر . تا کنون خودتان را با این قصه تطبیق داده اید ؟ یک بار این کار را بکنید ، آنگاه درخواهید یافت که چه ظلم بی پایانی بر شما وارد می شود. انسانی، بدون کوچکترین دخالت در تولد و مرگ خویش ، پا به عرصه ی جهان می گذارد و در طول زندگی، یکسره بدبختی پیش پایش نازل می شود و مصیبت می بیند و در طول این عمر کوتاه هم، همیشه باید نگران روز جزا باشد و از ترس آتش و دیگ و شکنجه ، بدبختی مضاعفی را تحمل کند و در تلاش برای جمع آوری امتیاز برای رستگاری ابدی اش باشد . به راستی معنای مطلق ظلم چیزی جز این است و آیا زویا در همین ترانه ، حرفی جز این موضوع را بیان کرده است ؟
در آخر هم ، زویا زاکاریان ، آرزوی بی پروا و جسورانه ی خود را بیان می کند، که آن آرزو، جایگزینی یک مادر با تمام تعریف هایی که از آن می شناسیم به جای خداست. مادری که بتواند برای مخلوقان و فرزندان خود دلسوزی کند و با استفاده از قدرتش از رنج بی پایانی که بر آن ها وارد می شود، بکاهد، نه آنکه گاهی سونامی و زلزله و سیل و ... را بر آنان نازل کند و از جایگاه زندگی آنها برایشان گورهای دسته جمعی بسازد ، تا به قولی از آنها تست بگیرد !!
از نظر من، این ترانه تلنگری عمیق و تفکر برانگیز برای تمامی انسان هاست. انسان هایی که نسل در نسل، گردن به حرفها و حدیث هایی می نهند که باید، آری باید در مورد صحت و حقیقتشان عمیق اندیشه کرد. این ترانه علاوه بر این نگاه تند و برنده به خالق جهان، نگاهی طعنه آلود و در عین حال کاملا جدی به مذهب و دین ، از هر شکلش دارد .
در نگاهی دیگر می توان نتیجه ای دیگر هم گرفت، که شاید ، زویا زاکاریان، خداهای خاص این ادیان را به چالش و اعتراض گرفته است، الله در اسلام ، خدای مسیحیت ، یهوه در دین یهود ، که پرطرفدارترین ادیان جهانند ، و نه قدرت و یا نیروی همچنان ناشناخته ای که علت اصلی آفرینش این جهان است. خدایی که در این دین ها ، همانطور که گفتم ، قدرتی بی پایان دارد و دلیل هر وجود و یا عدم وجودی در جهان و صاحب جان و مال مخلوق های خود است . به نظر من، زویا در این اثر، کوشیده تا مخاطبان خود را به حقیقت قدرت نامعلومی که باعث به وجود آمدن این جهان شده آگاه کند، و آنان را از پرستش و گردن نهادن به خدایی که در این ادیان تعریفی موهوم و معماگونه و افسانه وار دارد، دور کند. این ترانه نشان از شناخت عمیق زویا زاکاریان از این ادیان دارد. ادیانی که از خدا، بتی نامعلوم، با قدرتی بی پایان و دروغین، برای پیروان خود ساخته اند. شاعر، در این اثر، مخاطبش را به تفکر و دانش دعوت می کند، نه گردن نهادن به خرافات و دروغ های شاخدار.
در این جا، بد نمی دانم که گریزی هم داشته باشم بر رباعی ارزشمندی از خیام بزرگ، اندیشمند والایی که بیان حرف ها و اندیشه هایش در قرن بیست و یکم نیز ، برای عده ای مذهب زده، رعب آور و ترس آلود است . خیام دانشمندی که با تکیه بر علم و دانش، تفکرات و عقایدش را صدها سال پیش با جسارتی مثال زدنی بیان کرده است.
یکی از رباعی های او نیز ، مضمونی کاملا مشابه و موازی با ترانه ی من اگه خدا بودم دارد . رباعی ای که در آن، خیام هم آرزوی خدایی می کند تا انسان را به آنچه می خواهد برساند . او نیز در دو بیت ، تمام حرف این ترانه را بیان داشته است. از اعتراض به خلقت و خالق، تا آرزوی خدا بودن و سامان دادن به جهان . حال این دو بیت را می آورم تا شما نازنینان هم با خیام و تفکراتش، و تلاش های چند صد ساله ی بیداردلان این سرزمین، برای رهایی از دروغ و خرافات آشناتر شوید :
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را زمیان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی
کآزاده به کام دل رسیدی آسان
به هر روی ترانه ی مذکور ، ترانه ایست که با جسارت مثال زدنی تمام ارکان سازنده ی آن ، ساخته ، اجرا و پخش شده است و مطمئنا ذهن های بسیاری را به تفکر و اندیشه ی بیشتر در مورد خدا ، انسان ، جهان و خلقت واداشته است .
در آخر هم درود و دست مریزادی عمیق و گرم ، برای خالقان این اثر درخشان و ماندگار و پر مغز ، به ویژه برای دلاورزن ترانه سرای ایران ، زویا زاکاریان عزیز دارم. سپس آرزومندم که ترانه های بیدارگر دیگری از این دست را، از همه ی دست اندرکاران روشنفکر در عرصه ی ترانه ی نوین ایران شاهد باشیم.
به راستی ، اگه کفره کلام من یکی حرفی بگه بهتر ...

سلام به شما دوستان عزیز و گرامی فرا رسیدن عید بزرگ ایرانیان رو تبریک میگم امید وارم سال خوبی رو داشته باشید شاید این اخرین یاداشت من در سال ۸۶ باشه الان می خواهم از ابی و داریوش برای شما بیگم ۲ اسطوره و تاریخ ساز بزرگ موسیقی ایرانی
ابی، داریوش

مدت هاست دو صدای دیرینه و خاطره انگیز موسیقی نوین ما به ناچار غرق در مسائلی شده اند که نگذاشته اند آنها مثل قبل در کنار هم قرار گیرند. حال سوال ما از خود این است که آیا هنوز هم می توان انتظار آلبوم های دوصدایی از طرف این دو آوازخوان بزرگ را داشت یا خیر؟ پاسخ این سوال از سه جنبه قابل بررسی است: 1 - تداخل و عدم هماهنگی در برنامه های این دو هنرمند باعث شده که کمتر به فکر انجام کارهای مشترک مانند کنسرت و آلبوم باشند. 2 - دوره این همکاری دو نفره به پایان رسیده و مختص به چند کنسرت و آلبوم مشترک بوده که منحصرا مربوط به زمانی خاص بوده است. 3 - تفرقه انگیزی رایج در دنیای هنر و اختلاف نظر باعث دوری این دو هنرمند بزرگ شده است.
نون و پنیر و سبزی ترانه ای که هرگیز از یاد ما نخواهد رفت
با عرض سلام به همه دوستان عزیز بعضی از عزیزان از من خواسته اند که از اردلان سرفراز
مطلب بگذارم امید وارم مطلبی که من تهیه کردم کامل و مورد پسند باشه
اردلان سرفراز زاده ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرای ایرانی است. عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سروده های وی به شمار می رود
اردلان سرفراز در سال 1329 در شهری کویری به نام داراب واقع در استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز ، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند
ترانه ها
اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در یک شرکت قاب سازی مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگی در کشور های مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و ... روزگار گذرانده است و تأثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگانی نظیر اقای صدا ابی، داریوش، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشته است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته اند می توان فرهاد مهراد، ستار، مازیار، هایده، و شکیلا یاد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخانی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعی زاده همکاری داشت .
لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده ای از ترانه های وی به نامهای " از ریشه تا همیشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه های به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمده است.


یکی از ترانه های قدیمی ابی عزیز که از ساخته های ترانه سرای به نام و اسطوره ای ایران اردلان سرفراز می باشد را میزارم با هم بخونیم چون خیلی قشنگه مخصوصا با صدای ابرمرد موزیک پاپ ایران ابی عزیز. در مورد این ترانه هم که برج نام داره باید بگم منظور اردلان سرفراز از برج خودش و از پرنده معشوق می باشد که ابی عزیز هم با نهایت احساس و وجود اجرا می کنه و خب عاشقای دلسوخته می تونن بخونن و حالشو ببرن. من خودم وقتی این ترانه رو با صدای گرم ابی گوش می دم اشکام نمی تونن بمونن و رها می شن واسه همینم هیچ وقت این آهنگو تو جمع گوش نمی دم و تو خلوت واسه خودم حال می کنم. با هم این ترانه ی ماندگار رو از اردلان سرفراز میخونیم :
برج
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سر پناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده ی من ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هرچی بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
سلام به همه دوستان عزیز خوبید خوش میگزره امروز میخواهم در یک نگاه به زندگی شهریار قنبری داشته باشیم استادی که در نون و پنیر سبزی با صدا ابی و داریش رو به هم اویخت و یک عشق بازی بزرگی را رخ داد که همان طور که می دانید کارگردان این اثر جاویدان بود و همچنین فرید زلاند برای اهنگ سازی نون پنیر و سبزی

شهیار قنبری در 6 مرداد ماه سال 1329 در تهران متولد شد . پدرش حمید قنبری هنر پیشه تئاتر ، خواننده و دوبلر معروف صدای جری لوئیس بود
شهیار قنبری ترانه سرایی را از پانزده سالگی آغاز کرده است. وی در دهه 60 به انگلیس سفر کرده ودر سال 1968 در گروهای موسیقی پاپ شرکت می کند.در تظاهرات اعتراض به جنگ ویتنام ، سال 1968 در لندن شرکت کرده و از آن پس بی تردید ترانه سرایی را بر می گزیند
پس از بازگشت به ایران کارش را با نوشتن برای هفته نامه های مختلف و خبرنگاری آغاز کرد و در عین حال برای رادیو تهران برنامه ی آوای موسیقی (پیرامون rock and roll وpop ) تهیه کرد. فعالیت وی در تلویزیون با گویندگی و ترانه نویسی برای برنامه ی تلویزیونی زنگوله ها (کشف صداهای تازه در تلویزیون) در کنار شادروان واروژان ، پرویز اتابکی ، بابک افشار ، اسفندیار منفردزاده ، ایرج جنتی عطایی ، ابراهیم حامدی و تورج نگهبان و منوچهرسخایی تهیه کننده ی آن برنامه آغاز شد.
شروع فعالیت ترانه سرایی او در سال ١٣٤٨یعنی در هجده سالگی با ترانه ی ستاره آی ستاره و دیگه اشکم واسه من ناز می کنه با صدای گوگوش در استودیو طنین بود.در نوزده سالگی فعالیتش را گسترش داد و ترانه های بسیاری را برای گوگوش داریوش، ابی ، فرهاد و خواننده های مشهور آن زمان سرود که قصه ی دو ماهی ، بوی خوب گندم ، مرد تنها، قصه بره وگرگ، حرف ، نفس،هجرت، جمعه، هفته خاکستری،نیاز، سقوط ، همیشه غایب، نفرین نامه،نجواها،آوار و اگه بمونی و نون و پنیر و سبزی از آن جمله اند.شهیار در ایران پیش از انقلاب نخستین مجموعه شعر خوانی خود به نام "یک دهان آواز سرخ " را منتشر کرد.